تبلیغات
ارباب حکمت - عرضه کردن امانت (روح، نفس و عقل) به انسان _تفسیر آیه در صفحات 141 تا 148 کتاب آدم از نظر قرآن (مجلد اول)

ای انسان تو پیش از قبول امانت بس ستمگر و نادان بودی و اکنون دانا و بینایی و صاحب خرد

اِنـَّا عَـرَضْـنَا الاَمانَـةَ عَلَی‌السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبالِ فَـاَبَـیْنَ اَنْ یَحْـمِلْـنَها وَ اَشْفَـقْنَ مِنْهَا وَ حَمَـلَهَا الاِنسانُ اِنـَّهُ كانَ ظَـلُوماً جَـهُولاً. (الاحزاب‌ ـ72)

ما امانت‌ خاصّه‌ را ـ كه‌ عقل‌ و اختیار و تكلیف‌ است‌ و سرمایة‌ تمام‌ كمالات‌ و وسیلة‌ حصول‌ غایت‌ و ثمرة‌ نهائی‌ این‌ جهان ‌است‌ ـ بر همة‌ كائنات‌ از آسمانها و زمین‌ و كوهها عرضه‌ كردیم‌ ـ و از طرف‌ ما بُخل‌ و اِمساك‌ دركار نبود، ولی‌ چون‌ استعداد و لیاقتِ قبول‌ این‌ امانت‌ در گوهر و طبیعت‌ زمین‌ و آسمان‌ و اَجرام‌ و اَجسام‌ وجود نداشت‌، تكویناً و بالطبع‌ ـ از تحمّل‌ این‌ امانت‌ سرباز زده‌ و ذاتاً از پزیرفتن‌ آن‌ اِعراض‌ نموده‌ كناره‌ گرفتند. و حال ‌آنكه‌ انسان‌ ـ به ‌سبب‌ استعدادی‌ كه‌ در او نهاده ‌بودیم‌ ـ بار امانت‌ را بردوش‌ كشید. وی‌ بسی‌ ستمكار و بسی‌ نادان‌ است‌.

«حمل»، در لغت‌ به ‌معنای‌ «برداشتن‌ و بدوش‌ گرفتن» است‌، و استعمال‌ «حمل» در «خیانت» نیز همانند استعمالش‌ در «امانت» شایع ‌است‌. مثلاً گفته ‌می‌شود: حَمَلَ الْمَال‌، یعنی‌ مال‌ را برداشت‌ یا بدوش‌ گرفت‌. و حَمَلَ الاَمانَةَ «خانَها»، یعنی‌ در امانت‌ خیانت‌ كرد. معنای‌ اوّل‌ عامّ ، و معنای‌ دوم‌ خاصّ است‌. زیرا در استعمال‌ خاصّ، امانت‌ را همچون‌ باری ‌كه‌ كسی‌ بدوش‌گیرد فرض‌ كرده ‌است‌. چنانكه‌ گفته ‌می‌شود: رَكِبَـتْهُ الـدُّیوُن‌، وامها بر او سوار شده‌اند، یعنی‌ كثرت‌ وامها به ‌طوری‌ بر او سنگینی‌ می‌كنند كه‌ گویا بر دوش‌ او بارند. و یا گفته ‌می‌شود: لِی‌ عَلَیْهِ حقُّ. مرا برگردن‌ وی‌ حقّی ‌است‌.

پس‌ مدیون‌، تا دَینش‌ را اداء نكند، حامل ‌آن‌ دین ‌است‌ و گویا دین‌ باری ‌است‌ بر گردن‌ وی‌.

كسی ‌هم‌ كه‌ در امانت‌ خیانت‌ كند، چون‌ امانت‌ برذِمَّـه‌ و عهدة‌ او است‌، حامل‌ امانتش‌ خوانند. نظر به ‌اینكه‌ «حمل»، به‌ اعتبار عموم‌ اشیاء یا خصوص‌ امانت‌، در دو معنای‌ مذكور استعمال‌ می‌شود. آیة‌ فوق‌ را نیز به ‌دو وجه‌ تفسیر كرده‌اند كه‌ ما هر دو وجه‌ را ذیلاً می‌آوریم‌.

مُفاد آیه‌ به‌ لحاظ‌ وجه‌ اوّل‌

چون‌ ایزد متعال‌ فاعل ‌خیر، و جواد محض‌، و فیّاض‌ مطلق ‌است‌، و در اِفاضَة‌ فیض‌، به‌ هیچ ‌وجه‌ برای‌ او حالت‌ منتظره‌ نیست‌، ولی‌ لیاقت‌ استفاضَه‌ در قابل‌ و پزیرندة‌ فیض‌ شرط‌ است‌. پس‌ هر موجودی‌ از خوان‌ جود و عطاء وی‌، كه‌ برای‌ همه‌ گسترده ‌است‌، به ‌قدر گنجایش‌ و ظرفیّت‌ خود، بهره‌مند می‌گردد.

گر بریزی‌ بحر را در كوزه‌یی‌ چند گنجد قسمت‌ یك‌ روزه‌یی‌

مثلاً جماد، به‌ اندازة‌ ظرفیّـتش‌ از خرمن‌ هستی‌ بهره ‌برداشته‌ و به‌ تدریج‌ استعدادِ صورتِ كامل‌تر جمادی‌، مانند صورت‌ مَعدِنی‌ و غیره‌، درآن‌ پدیدار می‌شود. سپس‌ همان‌ صورتی ‌كه‌ استعدادش‌ را یافته‌، به ‌وی‌ اضافه‌ می‌گردد. باز متدرّجاً ترقّی‌كرده‌ قابل‌ صورت‌ نباتی‌ می‌شود و همان‌ را از مبدأ فیض‌ می‌گیرد، و علاوه‌ بر مراتب‌ جمادی‌، تغذیه‌ و نموّ و جذب‌ و دفع‌ در آن‌ حادث‌ می‌شود. از این‌ مرحله‌ نیز ارتقاء یافته‌، مستعدّ قبول ‌صورت‌ حیوانی‌ می‌گردد، و شنوایی‌ و بینایی‌ و حركتِ با اراده‌ و سایر خواصّ موجود زنده‌، بر مراتب‌ پایین‌ پیشین‌ اضافه‌ می‌شود. از این‌ درجه‌ نیز بالاتر رفته‌، به ‌مَوهَبَت‌ جوهر قُدسیِ نفسِ ناطقه‌ سرافراز می‌گردد، و عقل‌ و اندیشه‌ و ادراك‌ كلّیات‌ و سایر خواصّ انسانی‌، بر آنچه‌ در مرحلة‌ حیوانی‌ بود، عِلاوه‌ می‌شود. تا اینجا ترقّی‌ او منوط‌ به‌ سعی‌ و اكتساب‌ خودش‌ نبود، و هرچه‌ به ‌وی‌ عطاء شده‌ معلول‌ نظام‌ آفرینش‌ بوده‌، زیرا از خود اختیاری‌ نداشت‌. ولی ‌از اینجا، كه‌ به ‌مَوهَبَت‌ اختیار مفتخَر گردید، برسرِ دو راهی‌ است‌. یا به ‌وسیلة‌ پیروی‌ عقل‌ و نبیّ و سَیر علمی‌ و عملی‌، صعود می‌كند و متَّصِف‌ به ‌صفات‌، و متخلِّق‌ به ‌اخلاق‌ الهی‌ می‌شود، و به ‌اوج‌ خلافت‌ عروج‌ می‌نماید یا به‌ سوء اختیار، از حُكم‌ خِرَد و پیامبر، تمرُّد و تخلُّف‌ نموده‌، تا افق‌ دام‌ و دَد سقوط‌ می‌كند!

هرگاه‌ شرایط‌ اِفاضَة‌ كمالات‌ فوق‌ را، كه‌ غایت‌ سیر صعودی‌ انسان ‌است‌، بدست‌ آورد، و صفات‌ الهیّه‌ مانند عالم‌، عادل‌، حكیم‌، حلیم‌، جواد، غفور، شكور، محسن‌، رئوف‌، رحیم‌ و اَمثال‌ آن‌ از وی‌ انتزاع‌ شود، هر آینه‌ به ‌مقام‌ شامخ‌ و رفیع‌ انسانیّت‌ نائل‌، و غَرَض‌ و نتیجة‌ آفرینش‌ خود و موجوداتی‌ را كه‌ در راه‌ پیدایش‌ و تكوین‌ وی‌ واقع‌ شده‌اند، حاصل‌ كرده‌ است‌.

بناءبراین‌ وجه‌، مراد از «امانت»، عقل‌ و اختیار و تكلیف‌ است‌. و مراد از «خودداری‌ آسمان‌ و زمین»، امتناع‌ تكوینی‌ و عدم‌ لیاقت ‌است‌. و مقصود از «حمل‌ انسان»، قابلیّت‌ و استعداد فطری‌ او است‌. و مراد از «ظَلوم‌ و جَهول» ـ بس‌ ستمكار و بسی‌ نادان‌ بودن‌ وی ‌ـ این‌ است‌ كه‌ انسان‌ براثر جَهالت‌، بر نفس‌ خود ظلم‌ كرده‌ و قـوّة‌ شهوت‌ و غضب‌ را آزاد و لجام‌ گسیخته‌ می‌گزارد، تا این‌ دو نیرو بر عقل‌ چیره ‌شده‌ وی‌ را از سعادت‌ حقیقی‌ هر دو جهان‌ محروم‌ سازند. زیرا اَعظم‌ فوائد عقل‌ آن است‌ كه‌ مراقب‌ وَساوِس‌ دو قوّة‌ مذكور باشد و مانع‌ تجاوز و تعدّی‌ آنها از حدود قانون‌ الهی‌ گردد، تا این‌ دو نیرو، فقط‌ در مواردی‌ كه‌ شرع‌ و عقل‌ تجویز یا الزام‌ می‌كنند، بكاربرده‌ شوند. زیرا غرض‌ از تكلیف‌، تعدیل‌ این ‌دو قوّه‌ می‌باشد كه‌ منشأ صلاح‌ دین‌ و دنیا و آخرت ‌است‌.

بناءبراین‌ وجه‌، سِعَة‌ فیض‌، و عموم‌ رحمت‌ رحمانیّة‌ خدای‌ عالم‌، و اینكه‌ مطلقاً در صُقْعِ رُبوبیّت‌، بُخل‌ و امساكی‌ نیست‌، لکن‌ چون‌ اَفعال‌ وی‌ مبنی‌ بر حكمت‌ كامله‌، و نظام‌ مُتـقَن‌، و روش‌ ثابت‌ است‌، هر موجودی‌ را به ‌قدر ظرفیّتش‌ فیض‌ بخشیده‌، و به‌ هر مرتبه‌یی‌ كه‌ ارتقاء یابد، فیض‌ مناسب‌ آن‌ مرتبه‌ را به ‌وی‌ عطاء می‌فرماید، از این‌ رو خدای تعالی به ‌بازرگانی‌ تشبیه‌ شده‌ كه‌ گرانبهاترین‌ گوهرهای‌ نفیس‌ را در معرض‌ نمایش‌ عمومی‌ نهاده‌ تا هر كسی‌ خواهان‌ آن‌ است‌ مشتری‌ گردد، و فقط‌ یك‌ صنف‌ معیّن‌ بتوانند از عهدة‌ خریداری‌ آن‌ برآیند. در عرضِ امانتِ عقل‌ و اختیار و تكلیف‌ نیز، فقط‌ انسان‌ از میان‌ همة‌ مخلوقات‌، قابلیّت‌ و اَهلیّت‌ خریداری‌ آن ‌را دارد. پس‌ در این‌ آیه‌ استعارة‌ تمثیلیّه‌ تحقّق‌ یافته‌ است‌.

مقصود از آیه‌، اعلام‌ و تنبیه‌ انسان ‌است‌ بر اینكه‌ وی‌ خلاصه‌ و غایت‌ آفرینش‌ جهان‌ است‌، و دیگر موجودات‌، همه‌ مقدّمه‌ و اسباب‌ پیدایش‌ و استكمال‌ اویند، تا بداند كه‌ وجود شریف‌ و استعداد شگرف‌ خود را ضایع‌ و باطل‌ نسازد، و عمر عزیزش‌ را بیهوده‌ به پایان‌ نبرد، و سعی‌ و جدّیت‌ كند تا خود را به‌ مقام‌ منیع‌ و مرتبة‌ ارجمندی‌ كه‌ برای‌ وصول‌ به‌آن‌ آفریده‌ شده‌، برساند.

و امّا تقریر مفاد آیه‌، به ‌لحاظ‌ معنای‌ دوم‌.

برمبنای‌ این ‌گفته‌ كه‌، مراد از «حمل‌ امانت»، خیانت‌ در آن‌ باشد، پس‌ مراد از «امانت»، مطلق‌ اطاعت‌ و فرمان ‌برداری‌ طبیعی‌ و اختیاری‌ و تكوینی‌ و تشریعی‌ خواهد بود.

نظر به‌اینكه‌ اَجرام‌ عُلوِی‌، از كُرات‌ و آنچه‌ در آنها است‌، و اجسام‌ سُفلِی‌، از آب‌ و هواء و آتش‌ و برق‌ و بخار و فلزّات‌ و نباتات‌ و حیوانات‌ و به‌ طوركلّی‌ تمام‌ ذرّات‌ كائنات‌، تكویناً و طبعاً، وظائف‌ و مقرّرات‌ خود را انجام ‌داده‌ و اَماناتی‌ را كه‌ به ‌آنها سپرده‌ شده‌، ردّ می‌كنند. یعنی‌ همان‌ نتیجه‌ و فائده‌یی‌ كه‌ منظور و مقصود از خلقتشان‌ بوده‌، بی‌كم‌ وكاست‌، و بی‌استثناء، در عرصة‌ بروز و مِنَصَّة‌ شهود می‌آورند.این‌ كُرات‌ بزرگ‌ با آن‌ سنگینی‌ و سرعت‌، نه ‌از نظام‌ ثابتی‌ كه‌ پروردگار مقرّر فرموده‌ تخلّف‌ می‌كنند، و نه‌ از بذل‌ و اعطاء منافع‌ خود اِمساك‌ می‌نمایند.

پس‌ مجموع‌ عالَم‌، برنظام‌ مُتـقَن‌ و كاملی‌ استوار و جاری‌ است‌ كه‌ هیچ ‌یك‌ از اجزاء آن‌، از صراط‌ مستقیم‌ خود، به‌ هیچ ‌وجه‌ منحرف‌ نمی‌شود. و انسان‌ كه‌ خلاصة‌ جهان‌، و كَون‌ جامع‌ و مَظهر اسماء، و خلیفة‌الله‌ است‌، به ‌واسطة‌ نیروی‌ عقل‌ خدا داد و شرع‌ الهی‌، موظّف‌ است‌ قوای‌ كائنات‌، مخصوصاً قوای‌ عجیب‌ خود را به‌ فعلیّت‌ رساند.

و چون‌ نتیجة‌ موجودات‌، عائد وی‌ گردیده‌، و غایت‌ خلقت‌ او هم‌ تزكیه‌ و تهذیب‌ نفس‌، و تحسین‌ خُلق‌، و حقیقت‌ شناسی‌ و حق‌ گزاری‌ و بَسط‌ عدالت‌ و نشر فضیلت‌، و كردار نیك‌، و بالجمله‌، تخلُّق‌ به ‌اخلاق‌ الهی ‌است‌، و این‌ مقام‌، اَشرف‌ و اعظم‌ مقامات‌ امكانی ‌است‌ كه‌ فوق‌ آن‌ متصوّر نیست‌، ازینرو باید قدر و منزلت‌ خود را بشناسد، و برای‌ وصول‌ به‌ این‌ مقام‌ و مرتبه‌، منتهای‌ سعی‌ خود را مبذول‌ دارد، و تمام‌ نیرویش‌ را بكاربرَد، و در نتیجه‌، ویرانی‌ مادّی‌ و معنوی‌ جهان‌ را به ‌عُمران‌، و نقصش‌ را به ‌كمال‌ مبدّل‌ سازد. این‌ پاره‌یی‌ از فوائد و آثار سیر انسان‌، در سایة‌ خِرَد و دین‌، و رسیدن‌ به ‌مقام‌ رفیع‌ انسانیّت‌ است‌.

در صورتی‌ كه‌ حائز این‌ مرتبة‌ بلند گردد، از عموم‌ موجوداتی‌كه‌ در طریق‌ وجود و استكمال‌ وی‌ واقع‌ شده‌اند، و نیز از هستی‌ خود، نتیجة‌ مقصود را بدست‌ می‌آورد. و با فِقدان‌ آن‌، علاوه‌ براینكه‌ استعداد خود را باطل‌ ساخته‌، و از درجة‌ را قیة‌ اَحسن‌ تقویم‌، به ‌درجة‌ اَسفلِ سافلین‌، هُبوط‌ و سقوط‌ می‌نماید، نتیجة‌ مطلوب‌ بسیاری‌ از موجودات‌ عِلوی‌ و سِفلی‌ را كه‌ در راه‌ وجود و تكمیل‌ وی‌ بوده‌اند، نیز از میان‌ برده‌، بلكه‌ واژگون‌ و معكوس‌ می‌سازد.

بناءبراین‌ وجه‌، تفسیر آیه‌ این‌ است‌: ما امانت‌ را كه‌ فرمان‌ برداری‌ در اداء وظیفه‌ می‌باشد، بر اَجرام‌ و اجسام‌، از پست‌ و بلند عرضه ‌كردیم‌ و همگی‌ امانت‌ را اداء نموده‌، ذاتاً و تكویناً مطیع‌ و مُنقاد امر آفریدگارند. به ‌عبارت‌ دیگر، سلسلة‌ موجودات‌ عموماً اداء وظیفه‌ در نهادشان‌ به ‌ودیعت‌ نهاده ‌شده‌، و نتیجه‌یی‌ را كه‌ مقصود از ایجادشان‌ بوده‌، قهراً و بالطّبع‌، چنانكه‌ باید و شاید، به ‌ظهور می‌رسانند. هیچ‌ یك‌ از آنها در امانت‌، خیانت‌ نمی‌كند جز انسان‌، كه‌ به ‌مَوهَبَت‌ عقل‌ و اختیار ممتاز شده‌، تا بدین ‌وسیله‌ راه‌ راست‌ خداشناسی‌ و حق‌پرستی‌ را بپیماید. هرگاه‌ از ظلمت‌ جهل‌، داخل‌ نور علم‌ نشود، و از چاه‌ عمیق‌ افراط‌ و تفریط‌ شهوت‌ و غضب‌، به‌ وسیلة‌ حبل‌اللّه‌ دین‌ و ایمان‌ و كتاب‌، خود را رستگار نسازد، به‌ سوء اختیار در امانت‌ خدا، كه‌ اطاعت‌ اختیاری ‌است‌، خیانت‌ نموده ‌است‌.

بناءبراین‌ وجه‌، مفاد آیه‌ چنین‌ است‌

خدای‌ متعال‌، اعطاء وجود خاصّ به ‌همة‌ موجودات‌، با آثارشان‌، كه‌ هریك‌ بی‌ تخلّف‌ به ‌ظهور می‌رساند، و اینكه‌ تنها انسان‌ از حكم‌ وی‌ تمرّد می‌كند را تشبیه‌ به ‌این‌ نموده‌ كه‌: رئیس‌ قومی‌ اشیاء گوناگون‌ و فراوان‌ را به ‌نمایش‌ گزارَد تا نزد خُدّام‌ و كارگزاران‌ خود به ‌ودیعت‌ بسپارد، و آنان‌ را گوید: هریك‌ از شما هرقدر از این‌ اشیاء را كه‌ می‌تواند نگهدارد، و به‌ هر كس‌ و هر جا حواله‌ كردم‌، بپردازد. همة‌ افراد اطاعت‌ كرده‌ در موقع‌ خود سپرده‌ها را ردّ كنند، جز بزرگان‌ و رُؤساء عالی ‌رتبه‌ كه‌ نفیس‌ترین‌ امانات‌ را به ‌آنان‌ سپرده‌ است‌.

زیرا هرگاه‌ خیانتی‌ روی ‌دهد، فقط‌ از اینها صادر خواهد شد. و این‌ به ‌عكس‌ مقصود است‌، چرا كه‌ اینان‌ باید به ‌سبب‌ حفظ‌ امانت‌، مستحِقّ خلعت‌ فاخر و منصب‌ عالی ‌شوند. و حال ‌آنكه‌ خود را مغضوب‌ و رانده‌ و مستوجب‌ زندان‌ و عذاب‌ می‌نمایند.

و این‌ جای ‌بسی‌ دریغ‌ و شرمساری‌است‌. این ‌نیز استعارة‌ تمثیلیّه‌ است‌.

ولی‌ ما قول‌ اوّل‌ را براین‌ معنی‌&39 ترجیح‌ داده‌، «حمل‌ امانت‌» را تقبّل‌ مسؤولیّت‌ و به ‌عهده‌گرفتن‌ و بردوش‌ كشیدن‌ بار امانت‌ می‌دانیم‌ كه‌ عدم‌ قبول‌ و حملِآن‌ خیانت‌ است. و ناشی از جهالت و ستمگری بشر است.‌


برچسب ها: عرضه کردن امانت به انسان ، حمل‌ امانت ، امانت ، کتاب آدم از نظر قرآن ،

at home std test
دوشنبه 5 تیر 1396 05:56
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا نه کار کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما قادر
به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک خواهد را خوب به
کمک پر کسانی که معافیت. در این رویداد شما که می توانید انجام من می مطمئنا
تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر